

sen gözlerinle bana baktığında içim titrer
sen benimle konuştuğunda içim titrer
sen yanımda olduğunda içime mutluluk dolar
yeter ki yanımda ol ve neler hissettiğimi anla
سلام رضام
امروز وبلاگمون یه ساله شد نفسیم
سال پیش همین موقع ها چون نمیتونستم ببینمت و تازه اولای دوستیمون بود
این وبلاگو درست کردم تا شاااید بتونم گوشه ای از عشقمو بهت نشون بدم :)
تولد وبلاگمون مبارک ツ
فردا هم که روز تولد توئه
روز تولد عشقم





میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن
به رنجهای زندگی هم دل بست
و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.
میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم

سلام رضام :X
اومدم اینجا یه چیزی رو بهت بگم ُ زودی برم
اِ اِ اِ اِم م م.....
آها :D رضام برو پستای دی ماه سال پیشُ نگا کن
اگه با دقت بخونیشون میفهمی عشقمون روز به روز چقد بیشتر میشه
اولا تو رضا بودی
من مهسا :)
تازه به این نتیجه رسیدمااااا :دی
آره تخنایی :دی
خب دیگه منم تازه از یونی اومدم
برم یکم پیشرفته :( بخونم :(
دوست دارم رضــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
عشقمون امروز یه سالش شد :))
مبالکه مبالکه مبااااااالک![]()
فدات شم الهی عشقمون داره ۱ ساله میشه :) ![]()
اون روزارو هیچوقت فراموش نمیکنم
سنی سوییوروم عاشششکیـــــــــــــــــــــــــــــم
یوهووووووووووووووو 
شلام شلااااام![]()
قوبون رضـــــــــــــــــــــــــــام برم من
الان میریم لاو بتتتترکونیــــــــــــــــــــــم![]()
دیپس دیپس دیپس![]()
بازم دیر کرد![]()
4ساعت بعد...
مهسا همچناااان منتظر....![]()
اینجا چقد شلوغ شد!!![]()
همش شکلک...![]()
تا میام بنویسم همه حرفا و دردام یادم میره
یادم میره که چه درد بزرگی تو دلم به یادگار گذاشتی
دیشب بدترین شب عمرم بود
پره کابوس
انقد گریه کرده بودم که نفسم داشت بند میومد
بگذریم...
برو ...ولی اینم بدون تو این دنیا هیشکی نمیتونه،حاضرم قسم بخورم که
هیشکی نمیتونه تورو به اندازه من دوس داشته باشه
هیـــــــــــــــــــــشششکی
هر روزم مث یه عمر میگذره
کاشکی بتونم فراموشت کنم
کاشکی ...
دلم از عالم و آدم پره،پر
ساده گذشتی از دلی که فرش زیر پات کرده بودم،خیلی ساده
تو فراموشت میشه ..
دل کندن واسه تو آسونه
عب نداره ماهم خدایی داریم
جواب این اشکامو یه روزی ازت میگیرم رضا ...
********
دلم براي خودم،
دلم براي دغدغه ها و آرزوهايم،
دلم براي صميميت سيال کودکي ام تنگ شده
نمي دانم کدام روزدر پشت کدام حصار بلند
کودکي ام را جا گذاشتم
کسي آن سوي حصار نيست کودکي ام را
دوباره به طرفم پرتاب کند
تكيه كردن به تو را دوست دارم "اما" از دوباره افتادن مي ترسم...
نگاهت را دوست دارم "اما" از سرد شدن هاي نگاهت مي ترسم...
دستانت را دوست دارم "اما" از دوباره خالي ماندن دستانم مي ترسم...
آغوشت را دوست دارم! "اما" از دوباره بي پناه شدن ميترسم...
با تو تا ابد بودن را دوست دارم "اما" از دوباره رفتن هايت مي ترسم...
قصه كوتاه مي كنم: تو را دوست دارم اما از اين "اما" ها مي ترسم
دلــــــم خیــــــــــلی گرفته رضام
خیـــــــــــــــــــــــــــــلی ...
دیگه از همه چی خسته شدم،خستــــــــــــــــــــــه
همیشه ..
وقت خداحافظی !..
حسودیم می شود !!
به خـــــــدا ..
که تو را به او می سپارم !!
نگاه تو تلخ ..
اشک های من شور ..
یادت شیرین ..
زندگی ام " با مزه " است.......!
چه سخت ..
هم پاییز باشد !
هم ابر باشد !..
هم باران باشد ..!
هم خیابان ِ خیس باشد ..
امـــــا..
نه تـــــو باشی ..
نه دستی برای فشردن باشد !..
نه پایی برای قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــی برای زل زدن ......
امشب با تموم دلم میخام برم زیر بارون وایستمو فریاد بزنم..
گریه کنم،چون اینطوری اشکام بین قطره های بارون گم میشن و
کسی نمیفهمه که دارم گریه میکنم..
بارون و اشکام رو گونه هام سر بخورنو عظمت خودشونو پیش هم حس کنن
دلم خیـــــــــــــــــلی گرفته،بیشتر از همیشه...!